خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
روی دیگه سکه !
لعنت به این مملکت ،به این زندگی ،به من ،به تو
یعنی توی این مملکت با مدرک دکترا و ۸ سال سابقه کاری ،کاری برای من پیدا نمیشه ؟
خدا جونم میدونی که من الان چقدر به کار نیاز دارم ،به پول ،به پیداکردن دوباره جای اجتماعی ام
خداجونم کمکم کن
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥ - افسانهشب قدر -2
آهای آدم هایی که اینجا روبروی صفحه مانیتور نشستین ،
امشب شب قدر است ،
شبی که فرشته ها ی خدا مشغول رقم زدن سرنوشت یک سال آینده ما هستن ،
اگه از آدرس سرنوشتتون ناراضی هستین ،بیائین همه با هم دست به دعا ببریم ،می خوام باور کنم اگه چیزی رو از ته دل بخوام ،به دست میارم .
من برای همه تون دعا می کنم که به آرزو های خوبتون برسین ،
لطفا برا من هم دعا کنین ،
التماس دعا
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥ - افسانهشب قدر - 1
شب های قشنگیه ،
شب های قدر ،
می خوام آدرس سرنوشتم رو تغییر بدم ،
این قصه ها و غصه ها سرنوشت من نیست ،اینها اشتباهی بر خوردن و اومدن تو سرنوشت من
خدایا کمکم کن ، می خوام آدرس سرنوشتم رو تغییر بدم .
یاالله به امید تو
..
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٥ - افسانه
رودخانه زندگی
فقط ماهی های مرده هستند که در جهت آب شنا میکنند
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥ - افسانه
روزگار غریبی است نازنین ...
گاهی فکر می کنم که تو یک رویا بودی :رویایی که صدا داشت ،گرم بود و نفس می کشید .
انقدر زندگی من و تو کوتاه بود که فکر می کنم خواب بودم و الان از خواب پاشدم ،خواب قشنگی دیده بودم :
-می گفتی عاشق من بودی ،۴ سال ... اینم بمونه
-می گفتی اولین عشق زندگیت من بودم ... اینم بمونه
-می گفتی همه رویا ها و آرزو هامو به واقعیت تبدیل می کنی ... اینم بمونه
-می گفتی مرد زندگی من هستی ... اینم بمونه
-می گفتی قبل از من دستت به هیچ زنی نخورده ... اینم بمونه
-صدای اذان ... اینم بمونه
-چشم های غمگین جذاب من ... اینم بمونه
-قیافه نجیب من ... اینم بمونه
-... در واحد ۱۳ ... اینم بمونه
-.... اینم بمونه
دلم ترکید،اینم بمونه ؟
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - افسانهنوبت من نبود ؟
خدایا ،منم دلم می خواد زندگی کنم
دلم می خواد از ته دل فریاد بزنم که چقدر خوشبختم
خدایا پس نوبت من کی میرسه؟
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥ - افسانه
چرا اينجوری شد ؟
چرا اینگونه شد خدایا ؟چرا عشق را باید گدائی کنم من ؟
چه بودم ،چه هستم ،چه گشتم ،بذار عشق خود را گدائی کنم من .
مگر ،مگر من نبودم ،رفیق و زلال و بی رنگ ،چرا با چنین نامرد پستی هم نوائی کنم من ؟
اسیری بودم ،خودم خوب می دانم ،خدایا بذار باز احساس رهایی کنم .
همه پاکی از من ، تمامی فریب و ریا بود ،چرا فکر نامرد دروغ هر جائی کنم من ،
سوز سوم –شاعر شاهین
از دیدن آنچه رفته بیزاری تو
در چنگ گذشته ها گرفتاری تو
دیروز بیداری او بود و تو خواب آلود ،امروز که او خواب چه بیداری تو
تو خسته ای از دیدن دیروز سیاه ،باز هم منتظری چه خوش پنداری تو
تو مستی و راستی ،او می نوش نهان
پنج سال فریب هم بدهکاری تو ،
در عکس به عکس می توان دیدن عکس ،او مظهر لطف و دل آزاری تو
مکن بیهوده نفرین بر آن بر باد رفته
از رنگ چو رسته ای سبکباری تو
سوز دوم – شاعر شاهین
به قول شاهین روزی من پویا بودم ،روزگاری اجرا بودم ،غوغا بودم و افسانه بودم .
شعر زیر را در اعتراض به عزلت گزینی های من گفته است .
مرسی شاهین
تو می گفتی که دلتنگی و دلسردی ؟
جوابت را خواهم گفت پاسخ ،اگر در شعر گرم من بگردی .
چرا این خلوت خاموش را ،درون چشم غم آلوده ات ،جویا نمی گردی ؟
چرا این دانه های یاس را در سینه میکاری ،چرا همچون پرستو ،لاله ها شیدا نمی گردی ؟
مگر قلبت چو من زشت است ،که از شرم و خجالت با کسی هم پا نمی گردی ؟
ندیدی گوشه گیری را ؟ ندیدی خود فریبی را ؟ بس است دیگر چرا اغنا نمی گردی ؟
نشستی کنج خلوت ها ،دلت خوش کرده بودی با ندامت ها ،نمی دانم چرا پویا نمی گردی ؟
تمام لحظه های زندگیت ،متن یک نمایش دلواپسی ،بیا کاری بکن چرا اجرا نمی گردی ؟
هر ان حسنی که می باید به تکمیلی تو داری ،چرا افسانه ام قانع ،چرا ارضاء نمی گردی ؟
سکوت برکه ها دیدی ؟
.....
نه طغیانی ،نه طوفانی ،بیا بامن ،ببین دریا ،چرا غوغا نمی گرد ی؟
تو که افسون آن افسانه غمگین دیروزی ،
بگو بامن ،چرا ،
افسانه پر شور امروز و فرداها نمی گرد ی؟
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥ - افسانه
وعده های الهی
چقدر دلم گرفته ...
آهای خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کجائی ؟
وعده هائی که داده بودی این بود ؟
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥ - افسانهروزهای ملکوتی - دل های هراسون
خدایا میدونی که در چه حالی به سر می برم
خدایا میدونی که همه راهها را ختم به زهیر میدونم
خدایا در این روز ها ی ملکوتی در این ساعت های الهی دعا می کنم که :
یا زهیر رو به من برگردون
یا شعله های این عشق رسوا کننده رو در من خاموش کن که من با رسوائی و جنون فاصله ای ندارم .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٥ - افسانهسوز اول -شاعر شاهين
این متن هدیه از یک دوست است .دوست شاعرم به تخلص شاهین .
برای سوز ها و نا آرامی های این روز ها ،
مرسی شاهین .
زمان چون خیال است و رویائی ،چه دیروزی ؟چه امروزی ؟چه فردائی ؟
هر آنچه داری و هستی همین لحظه است همین لحظه که باخود روبروی خود نشستی تو ،
خود تومنم در به رویم نبستی تو .
سراسر پذیرش ،مثال یک کودک .
و هر تلخی و هر زهری ،گوارا کرده نوشیدنش را .
این زمان اینک جامت رابا اشک هایم پر خواهم کرد و می نوشی دوباره ،دوباره که تاشاید افسانه مستی ام بشوید غبار غم چهره زیبا و نازت را .
و به اعجازی ،مرهمی شاید ،سینه سوخته پر آوازت را .
و می دانم گریه خواهی کرد امشب ،ای پرستو ،فقط امشب ،فقط یک بار دیگر ،
به آواز شاهین خنیاگر ،برای آنچه رویا دیده بودی بار آخر
و دانستی سرابی بود ،فریبی ،ز دست مردم پست قریبی ،
نمی خواهم به یاد آری صفت هایش را ،
که
من
دگر بیزارم از فکر و از گفتارش ،
همه شعر وجودت را چه زیبا سرودی به پایش ،
همه افسون این افسانه را تو خواندی ،ای پرستو به پایش ،
پس چرا درون گریه ات به خنده ای و خنده ای چو گریه ای ؟
چرا نه مرده مرده ای ؟و مرده ای نمرده ای؟
مگر ،مگر گناه کرده ای ؟
اگر اگر گناه کرده ای ،خوب اشتباه کرده ای .
او اگر قصه دیروز تو بود ،به توهم همدل آن دل پرسوز تو بود ،
غصه و آزار امروز تو است ،او چو دامی به پر و بال تو است ،
تو برو .
غم بیهوده مخور ،
در پی پروازت باش ،
تو سزاوار به پرواز بلندی .
فکر فردای سرفرازت باش .
ای پرستو به کجا خواهی شد ؟به کجا سربه هوا خواهی شد ؟
من که زنجیری به پای تو نمی بینم .
تو آزادی رهایی ،روبرویت آسمانی باز می باشد .برو پرواز کن ،همراز جو ،
برو آنجا که از بهر نیازت ناز می باشد ،
برو ای خو کرده با این وهم اخم آلود آتش زا ،
کنار آبشاری ،در ورای دشت سرشاری ،
میان آسمان برکش ز شور و شوق فریادی ،
اگر آسوده بودی ای پرستو ،
گاهگاهی کن زمن یادی ،با نگاهی با یه آهی ،
با یه آهی چون آه آهوی رمنده ،
یه آه چون نفس گرم پرنده .
و می بینم دو چشم مست آهویت ،لمیده در کنار تاب گیسویت ،
و دارد سخن هایی وه چه شیرین برای یک پرنده مثل شاهین .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥ - افسانهفقط یه بار دیگه !
میدونم که خیلی به من نزدیکی ،
میدونم تهران هستی ،
سه روز هست که میام جلوی خونه ات ،
بوی تو رو حس می کنم ،
کاشکی
...
فقط یک بار دیگه .
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥ - افسانهسکوت ، سرشاز از ناگفته هاست .
گویا از بخت یاری ما است که آنچه می خواهیم
یا به دست نمی آید ،یا از دست می گریزد .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥ - افسانهاون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
زهیر جون ،جات چه خالیه
این روزها حال وهوام خیلی خرابه ،بهتر که نیستی و حا ل خرابیمو نمی بینی ،
کارمو از دست دادم ،خیلی بد و غیرمنصفانه ،حق وحقوقم راهم نداد،حالا بیکارم و چه دردناکه ،حالا تک تک خاطرات با تو بودن را روزی هزار بار میشمرم ،
مامان احوالش خوش نیست ،درد شدیدی داره ،به تو عادت داشت ،تو آخرین طبیبی بودی که قبول داشت ،داروهایی که براش میگیرم را قبول نداره ،میگه اون کپسول زرده که براش آورده بودی فقط اون خوبه ،
دیگه امیدی نیست که تو برگردی ،بهانه های بیشماری برای برگشتن داشتی :کار من ،ویزای آمریکا ،داروهای مامانم و عمه ام ،دلتنگی های من ،اشک های من ،حتما میتونی تصور کنی که کوچولوی شما دیگه شونه هاش زیر بار اینهمه غم و سختی و تنهایی شکسته ،
اما ..............
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد ................
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸٥ - افسانه